کلاغ عاشق ...
-
تاریخ: 1391/12/27 ساعت: 23:26
یه روزی آقـــای کـــلاغ،یا به قول بعضیا جناب زاغ رو دوچرخه پا میزد،رد شدش از دم باغ * * *
♥♥♥ خـــــــــــدا ♥♥♥
-
تاریخ: 1391/12/8 ساعت: 17:44
♥♥♥ خـــــــــــــــــــــــــــــدا ♥♥♥ سه حرفـــــــــــــــــ دارد ،،، اما برای پر كــــردن تنهــــــــــــــــایی من حرفـــــــــــــــــ ندارد ... ♥♥♥ خـــــــــــــــــــــــــــــدا ♥♥♥
باور دارم دلخوشی ها کم نیست!!!
-
تاریخ: 1391/12/8 ساعت: 16:46
روزگاراکه چنین سخت به من میگیری، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست، گرچه دلگیر تر از دیروزم، گرچه فردای غم انگیزی مرا میخواند، لیک باور دارم دلخوشی ها کم نیست!!!
حس قشنگ ...
-
تاریخ: 1391/12/9 ساعت: 23:00
اندام های تکراری واژه ها در ذهنم حرکات موزون دارند و من ... در حوالی قلبم ... گرمای عشق را حس می کنم ای کاش ... اين حس قشنگ , هميشه با من باشد ...
همسفر عشق ...
-
تاریخ: 1391/12/7 ساعت: 0:55
قدم زنان ، نفس نفس در پی توام با هر نفس به عشق تو زنده ام ! تو را می سپارم به قلبم ،حالا تو هستی و یک مجنون ! مجنونی که هیچگاه از عشقت خسته نمی شود ! با آن چشمهای زیبایت مرا ببین ، ببین که چه بچگانه به آن چشمهایت خیره میشوم! وقتی در کنارمی قلبم تند تند میتپد ، دستت را بر روی قلبم بگذار و حس کن که ...
سایه ام ...
-
تاریخ: 1391/12/8 ساعت: 17:30
نــہ تــرسے בر نـگـاھـشنــہ اضـطـرابے בر פּجـوבشنــہ عـشـقے בر سـرشنــہ בرבے בر בلـشفـقـط شـبـیـہ oــن قـــבم oــے زنـב،ســایــہ ام،خــوش بــہ حــالـش ...
ســـــــــــ ـــــــــرُته ....
-
تاریخ: 1391/12/6 ساعت: 11:48
مـــــــ ــــــــرا از بنـــــ ـــــد آویـــــــ ــــــزان کنـــــ ـــــید .... ! ســـــــــــ ـــــــــرُته شاید فکــــــ ـــــرش از ســـــــــ ــــــــــرم بیفـــــــــــ ـــــــــــتد....
امشب ...چقدر کم دارمت...!
-
تاریخ: 1391/12/6 ساعت: 9:53
چه زیبا بود بودنت کنارم دستانت در دستانم پیچیدن عطر موهایت درآسمان دلم گرمای تنت کنار تنم چه زیبا بود داشتنت... امشب ...چقدر کم دارمت...!
فراموشم نکن ...!
-
تاریخ: 1391/12/6 ساعت: 10:44
فراموشم نکن ...! شاید سال ها بعد ... در گذر از جاده ... بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم : آن غریبه چقد شبیه خاطراتم بود ....
خودم ...
-
تاریخ: 1391/12/8 ساعت: 16:58
این روزهــــآبیشتر ازهــــرزمـــانیدوست دارم خــــودم باشــــم دیگرنه... حرص بدست آوردن را دارم ونه... هراس از دست دادن را هرکـــس مـــرا میخواهد بخــاطـــرخـــودم بخواهـــددلــــم هـــوای خــودم را کـــرده است...
ساز مخالف ...
-
تاریخ: 1391/12/6 ساعت: 0:16
بـــﮧ ســـیــــم آخــــر ..ســـآز مــــے زنـــــم امـشـَــببــــﮧ کـــورـے چـشـــم دنیــــاکـــــﮧ ســــــآز مـخـــآلــف مـے زنــَــدبـــآ مــَـن..
باور به عشق ...
-
تاریخ: 1391/12/5 ساعت: 23:49
هیچ چیزی زیباتر از شخصی نیستکه قلبش شکسته ...ولی هنوز به عشق باور دارد !!!
عاشقانه
-
تاریخ: 1391/12/27 ساعت: 23:59
نوشتن از نبودن تو در هراس از باور رفتن تو یا فرار من از باور این حقیقت تلخ هیچ کمکی به محو خاطره های من نکرد تو میدانی بهشت من جایی است بین خاطرات تو... پرواز به بهشت خاطراتم هیچ محدوده ی زمانی و مکانی ندارد من آن را حس می کنم... با تمام وجود ، بوی عطر گل میخک و یاس ، نوازش نسیم و بوی خاک با...
زندگی ....
-
تاریخ: 1391/12/5 ساعت: 11:33
زنــــــــــــدگی واسه ما آدما مثل یه دفتر میمونه…. برگ اولش رو خوش خط می نویسی! و دوست داری به آخرش برسی وسطاش خسته میشی بد خط می نویسی و همش برگه ها رو حروم میکنی اما آخرش که میرسه جا کم میاری حســــــرت می خوری که چرا برگه هاشو حروم کردی!
نامه ...
-
تاریخ: 1391/12/5 ساعت: 6:55
می نویسم نامه ای امروز هم درد می افتد به جان این قلم قطره ای می افتد از چشمم زمین بغض می گیرد گلوی دفترم: "حالمان بد نیست، غم کم می خوریم" کم که نه، هر روز می نوشیم کم! حالتان خوب است؟، بی ما سرخوشید؟ ما که خم گشتیم از آن ابروی خم! دوستان هستند، هم خانه شدم با سکوت و دوری و آوار ...
پنجره ....
-
تاریخ: 1391/12/5 ساعت: 6:38
یک پنجره برای دیــــــــــــــــــدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های ...
گل فروش ...
-
تاریخ: 1391/12/4 ساعت: 23:32
رفتم نشستم کنارش گفتم: براچی نمیری گلا تُ بفروشی؟ گفت بفروشم که چی بشه؟؟ تا دیروز میفروختم تا با پولش ابجی مو ببرم دکتر اما دیشب حالش بد شد و مرد.. با گریه گفت : تو میخواستی گل بخری ؟؟ گفتم بخرم که چی ؟؟ تا دیروز میخریدم برا عشقم امروز فهمیدم باید فرا موشش کنم ...! اشکاشو که پاک کرد یه گل بهم داد ...
روز بارانی ...
-
تاریخ: 1391/12/4 ساعت: 23:05
روز های بارونی رو خیلی دوست دارم ....!! آخه معلوم نیست منتظر تاکسی هستی یا آواره خیابون ها ..!! بخار هوا مال سرماست یا دود سیگار ..!!! روی گونه هات اشکه یا دونه های بارون ....!!
شب ....
-
تاریخ: 1391/12/4 ساعت: 18:52
خدا شب را خلق کرد ..... برای سیگار کشیدن .... برای گریه کردن ..... برای بغل کردن یک بالشت .... برای گوش دادن آهنگ های قدیمی .... برای زل زدن به تاریکی .... برای نخوابیدن و خاطرات را مرور کردن .........!!!!!
ای کاش ....
-
تاریخ: 1391/12/4 ساعت: 18:29
ای کاش شبی باتو هم آغوش بمیرم... از باده چشمان تو مدهوش بمیرم ... بایاد تو هر لحظه مرا انجمنی است.... مگذار که دور از تو فراموش بمیرم... تا حشر ز خاکم شنوی بوی بهاران... بفشاری اگر تنگ در آغوش بمیرم... من تشنه وصلم نشوم سیر به دریا... سیرم کن از آن چشمه پر نوش بمیرم ... یاد آر شبی را که ز...